حمد الله مستوفي قزويني

525

تاريخ گزيده

بموجب تلقين اهل قزوين ، بر اسلاف خود لعنت كرد [ 1 ] تا مردم را مسلمانى او محقق شد . مادر خود را در سنهء تسع و ستمائة به حج فرستاد . خليفه او را معزز داشت و سبيل او در پيش سبيل تمامت پادشاهان داشتند و اجازت داد تا امراى جيلانات و ديگر مسلمانان با جلال الدين حسن نو مسلمان وصلت كنند و او چهار دختر از امراى جيلانات بخواست . از دختر اميره كوتم [ 2 ] علاء الدين متولد شد . جلال الدين حسن با اتابك مظفر الدين ازبك آذربيجان دوستى كرد و بمدد او بجنگ منگلى حاكم عراق آمد . يك سال و نيم با هم بودند . اتابك ازبك او را خدمتها كرد . چون منگلى [ 3 ] مقهور شد ، اتابك ابهر و زنجان بجلال الدين داد و مدتى آن دو شهر در فرمان او بود . چون چنگزخان بايران آمد ، جلال الدين حسن به ايلى و مطاوعت پيش او فرستاد . چنگيزخان او را امان داد . چون يازده سال و نيم در پادشاهى بسر برد ، در منتصف رمضان سنهء ثمان عشر و ستمائة باسهال در گذشت . جمعى گفتند زنان و خواهرش او را زهر دادند . بدين سبب ايشان را هلاك كردند . خداوند علاء الدين محمد ابن جلال الدين حسن بن محمد بن حسن بن محمد بزرگ اميد ، چون پدرش در گذشت او نه ساله بود . ترك مذهب پدر و رسم مسلمانى كرد و با سر اباطيل و اباحت و الحاد رفت . چون ببلوغ رسيد ، خون بافراط بگرفت . [ 4 ] دماغش خلل كرد و به علت ماليخوليا انجاميد . هيچكس را ياراى آن نبود كه ازين نوع با او سخنى گويد يا آن را تدبيرى و علاجى انديشد و او بتدبير خود كار كردى . لاجرم الحاد در زمان او قوت يافت و بانواع فسادها از خون و دزدى و قطع طريق و فسق و فجور و اباحت ظاهر شد و هيچ كس [ 5 ] او را ازين كارها خبر نيارستى كردن و اگر نيز به خود

--> [ 1 ] - جهانگشا : در دست اعيان و قضاة قزوين كاغذى ديدم كه از زبان جلال الدين حسن نوشته بودند در التزام مسلمانى و قبول شعار شريعت و تبرا از الحاد و مذهب آبا و اسلاف و جلال - الدين به خط خود چند سطر بر صدر آن كاغذ نوشته بود و در ذكر تبرا از آن مذهب ، چون بنام پدر و اجداد رسيده بود ، دعاى ايشان ملأ الله قبورهم نارا نوشته ( ج 3 ص 244 ) . [ 2 ] - ناحيه‌اى كه امروز كهدم بر آن اطلاق مىشود - م : كوه دم . [ 3 ] - ب : مشكلى . [ 4 ] - ف : كرد . [ 5 ] - ب : كس - م ، ر : هر كس